سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
107
تاريخ ايران ( فارسى )
قطع خطوط ارتباط از ميان رفت . تعقيب خوارزمشاه و مرك او 617 ه ( 1220 ) اكنون خامه را به طرف علاء الدين محمد بزدل معطوف داشته ميگوئيم كه او در سمرقند تا وقتى كه از تهاجم و استيلاى مغول ايمن بود دوام آورده ولى همين كه خطر محاصرهء شهر را نزديك ديد از آنجا به طرف بلخ فرار كرده و قصد داشت به غزنه پناهنده شود ولى در راه از اين خيال منصرف شده راه نيشابور را پيش گرفت و با خود تصور ميكرد مغولها پس از بردن غنائم شهرهاى ثروتمند او مراجعت خواهند كرد . جلال الدين پسر شجاع و دلاور او عبث التماس كرد كه به او اجازه داده شود در مقابل سيحون با لشكر مغول روبرو شود . او با يك حرارت جوانمردانهاى فرياد ميكرد و به پدرش ميگفت كه براى احتراز از دشنام و نفرين رعايا هم شده لازم است با مغول مبارزه كنيم ، زيرا كه آنها خواهند گفت كه ايشان تا حالا بواسطهء ماليات و باج و خراج سنگين در فشارمان گذاشته . و اينك كه روز بلا و مصيبت است ما را ترك گفته به تاتارهاى وحشى و درنده واگذاشتند ، ولى علاء الدين زير بار نميرفت ، نه خود جنگيد و نه اختيار لشكر را به دو سپرد و همين كه شنيد مغولها از سيحون گذشتهاند از نيشابور و از همان خطى كه داريوش از جلو اسكندر فرار كرده بود از جهت مقابل فرار كرد . از سمرقند چنگيز دو دسته قشون كه هريك مركب از ده هزار نفر بود بدنبال محمد فرستاد و آنها دستور داشتند كه با او در صورت تمايلش بجنگ جنگ كنند و اگر فرار كرد تعقيب نمايند . لشكريان جبه از نيشابور گذشته قوچان ، اسفراين و دامغان را غارت نموده و در شهر رى با قشون سبتاى به يكديگر پيوسته و آن شهر را قتل عام نمودند . سلطان محمد در اينموقع وارد قزوين گرديد و در آنجا در صدد مبارزهء با مغولها بود ولى در حينيكه مشغول گردآورى لشكر بود خبر سقوط رى در يكصد ميلى او منتشر گرديد . اينجا روحيهء ضعيف و ترس و وحشت سلطان در لشكريانش تأثير كرده همگى متفرق گرديدند و سلطان بعد از اينكه نزديك بود بدست مغولها اسير شود فرار